55در جمعبندى اين تعاريف، مىتوان گفت كه ضابطبودن راوى، بهمعناى هشيارى و غفلتنداشتن او در نقل حديث، به همان صورتى كه شنيده است، مىباشد. البته اگر از حفظ حديث مىخواند يا اگر ازروى كتاب روايت مىكند، دقيق و بدون تحريف و تغيير روايت كند، و اگر نقل به معنا مىكند، آنچه را بهوسيله آن مىتوان نقل به معنا كرد (الفاظ خاصى كه معناى حديث را برساند)، بشناسد تا دچار آن نشود.
7. ثقه
ثقه در لغت، بهمعناى اطمينان و اعتمادداشتن است 1؛ چنانكه وقتى گفته مىشود، «بِكَ ثِقَتي»؛ يعنى تنها به تو اعتماد دارم. ابن فارس در اين باره مىنويسد: «الواو و الثاء و القاف: كَلَمةٌ تَدلُّ على عَقْدٍ و إحكامٍ و وثَّقْتُ الشَّىءَ: أحكَمْتُه وناقةٌ موثَّقة الخلق. و الميثاقُ: العهدُ المُحكم». 2
«وَثِقَ»، واژهاى است كه بر استوارى و محكمكردن دلالت دارد. «وثَّقْتُ الشَّىءَ»؛ يعنى آن را محكم كردم. بههمينسبب، عهد و پيمان استوار را نيز «ميثاق» گويند. راغب اصفهانى نيز همين معنا را در تعريف لغوى اين واژه، ذكر كرده و نوشته است: «وثق: وثقت به أثق ثقة: سكنت اليه و اعتمدت عليه و اوثقته شددته». 3
دهخدا نوشته است: «ثقه: مورد اطمينان، اعتماد». 4 محمد معين نيز با ذكر همين پيوند معنايى، نوشته است: «ثقه: مرد معتمد امين، طرف اطمينان، استوار، درست». 5 با توجه به تعاريف لغوى فوق، مىتوان گفت كه اين واژه در لغت، بهمعناى اعتماد و اطمينانداشتن است.