187به سخنان وى اعتنايى نكردهاند». 1
2. نقل روايت بخارى و مسلم از راويان مبتدعى كه براى تأييد بدعت، روايت نقل كردهاند، مىتواند بهترين دليل در رد اين نظريه باشد. اين مبحث و مصاديق آن، در بخش چهارم، بهتفصيل پيگيرى خواهد شد.
3. برخى از صاحبنظران، به اين دو ديدگاه اعتراض كردهاند؛ چنانكه عبدالرحمان ابن يحيى معلمى نوشته است:
در ميان راويان كوفى منسوب به تشيع، عده زيادى از بزرگان وجود دارند كه ائمه «جرحوتعديل» اهل سنت اتفاقنظر دارند بر توثيق، مدح، قبول روايت و برترى ايشان بر عده زيادى از ثقاتى كه منسوب به تشيع نيستند؛ تاجايىكه وقتى از شعبة ابن حجاج مىخواهند تا از ثقات اصحابش حديث نقل كند، مىگويد: «اگر بخواهم براى شما از ثقات اصحابم حديث نقل كنم، بايد از عده زيادى از راويان شيعه مانند حكمبنعتيبه، سلمةبنكهيل، حبيببنابىثابت و منصور، روايت كنم». براى اثبات تشيع و وثاقت آنها به ترجمههاى ايشان در تهذيب التهذيب مراجعه كنيد.
همانا جوزجانى هنگامى كه دريافت هيچ راهى براى طعن و جرح در اين راويان وجود ندارد، درصدد برآمد تا از آنچه كراهت داشت، رهايى يابد. او درواقع از روايات اين راويان كه به فضايل اهل بيت(عليهم السلام) پرداخته بودند، كراهت داشت. عبارتى نيز در كتابش ذكر كرده است كه اين معنا را مىرساند. وى مىگويد كه اگر بدعتگذار راستگويى كه به وى اطمينان وجود دارد و اهل سنت نيز وى را بهسبب وثاقت، قبول دارند، حديث معروف و غيرمنكرى را نقل كرد و تنها براى تقويت بدعتش بود، اين روايت مردود است و راوى نيز متهم به جعل و