120و بررسى پرداخته. وى در اين باره نوشته است:
هيچ شرطى، بهجز صداقت و ضبط راوى، نمىتواند معيار براى پذيرش اخبار قرار گيرد و مسائلى از قبيل قول به قدر، ارجاء و غلو در تشيع و همچنين مسائلى كه به عقايد و مذهب راويان مربوط مىشود؛ مانند مسئله خلق قرآن و افعال مكلفان، از مواردى نيست كه جرح و طعن در راوى ازحيث روايت، به شمار آيد؛ هرچند برخى از اين موارد، طعن در دين است. اما مسئله ديانت غير از مسئله روايت مىباشد. 1
ايشان همچنين بعد از معرفى تعدادى از راويانِ اهل بدعتى كه بخارى و مسلم در صحيحين از آنها روايت نقل كردهاند، نوشته است:
اين عده، كسانىاند كه ميان ايشان، مرجئى، قدرى، شيعى، ناصبى غالى و خارجى وجود دارد كه توثيق شده و رواياتشان در صحيحين و غير آن آمده است. اين عده، قطرهاى از راويان كتب سته مىباشند، كه با وجود گرايش به بدعت، حكم به صحت احاديثشان شده است؛ با داشتن بدعتى كه پس از آن، چيزى وجود ندارد. آيا بدعتى بزرگتر از بدعتِ خوارج وجود دارد؟ پس همين عمل (نقل صاحبان كتب سته از اهل بدعت)، محكمترين دليل بر اجماع ايشان است بر اين مطلب كه عمده در قبول اخبار، ظن به صداقت راوى و عدم گرايش آنان به دروغ است. 2
وى با دنبالكردن همين عقيده، تصريح مىكند كه معيار پذيرش روايات، صداقت و ضبط