65
[ورود به اميريه و دشت همدان]
از گردنه سلطان بلاغى كه پايين آمديم، وارد به دشت همدان شديم، ولى خيلى آبادى اطراف او كم است و اراضى خوبى دارد. قرب نيم ساعت از ظهر گذشته آمديم به اميريه 1 كه متعلق به حسامالملك همدانى است. اين قريه جديد البناء است؛ هنوز حمّام احداث نكردهاند و اراضى او تعريفى نيست.
بعد از صرف چايى و ناهار، سوار شديم. مقدارى كه راه آمديم، اراضى شورزار بود كه تا چشم كار مىكرد، بالاى راه و پايين راه نمكزار نمايان نمود، ولى آبهاى زيادى از اطراف راه جريان داشت، اما طعم خوبى ندارد؛ چون سير او از زمينهاى نمكزار است. در ميان اراضى لميزرع جارى مىشد و اطراف جاده را بسيار خراب و باتلاق نموده كه ممكن نيست عبور از آن اراضى، مگر از خط شوسه.
[كاروانسراى قريه ديان]
همه جا رانديم. قرب يك ربع به غروب مانده، وارد به كاروانسراى خرابى شديم كه دو - سه منزل مختصرى داشت؛ آن هم تماماً ارامنه كه از همدان به سمت قزوين مىرفتند، گرفته بودند. در چند قدمى بالا، قهوهخانه بود؛ رفتيم در ميان قهوهخانه. صاحب قهوهخانه خودش رفت بيرون.
و اين كاروانسرا و قهوهخانه راجع به قريه ديان است كه مقدارى از كاروانسرا دور است و اين قريه ديان بسيار بزرگ است؛ تقريباً قرب سيصد خانوار است و ملكى حشمة السلطنه همدانى است. جزئى هم كسان ديگر مالكاند. قنات بسيار خوبى دارد كه تقريباً داراى سه سنگ آب است [6] ولى آبش خوب نيست. و امروز دوازده فرسنگ راه طى نمودهايم. امشب بعد از صرف چايى و غذا خوابيديم.