143آمديم. فقراى 1 زيادى إلى جلوى دروازه بودند؛ قدرى پول داديم، ولى اين پولها كه مىگيرند، يك جزء او جبرى است كه مردم به واسطه ازدحام و اصرار آنها مىدهند.
آمديم شهر و نقل نمودند كه در دو شب قبل، طرف مغرب [72]، يك زن بيچاره هندى را در بيرون صحن حضرت حوّا، همين فقراء و خدمه سر بريده بودند. در واقع همان هياكل آنها، مثل هياكل دزدان است، از وجههشان معلوم است.
بارى، وارد شهر شديم. بعد از صرف ناهار و چايى رفتيم منزل حاج صالح حملهدار جهت تحقيق حركت به مدينه منوّره. شب را مراجعت نموديم به منزل. بعد از صرف غذا خوابيديم.
يوم جمعه، چهارم شهر ذىالقعده، صبح از خواب برخاستيم. بعد از صرف چايى رفتيم بيرون گردش و ظهر، بعد از صرف ناهار و چايى، باز رفتيم بيرون. امروز را هم به گردش گذرانديم.
يوم شنبه، پنجم شهر ذىالقعده، صبح از خواب برخاستيم، رفتيم بيرون، منزل بعضى از دوستان و همسفرها. بعد عودت به منزل نمودم. بعد از صرف ناهار و چايى، عصر را رفتيم گردش. شب را مراجعت به منزل نموديم. بعد از خوردن غذا خوابيديم.
يوم يكشنبه، ششم ذىالقعده، صبح از خواب برخاستيم. بعد از صرف چايى آمدند خبر نمودند كه امروز بايد حجّاج بروند بيرون شهر، شب را بمانند كه فردا حركت به مدينه منوّره نمايند.
ما مشغول جمعآورى احمال و اثقال شديم. تقريباً دو ساعت به غروب مانده، حركت كرديم، رفتيم بيرون. و اعراب بحرين و كاظمين، ديروز بيرون رفته بودند [73] به حكم قائم مقام حاكم جدّه، آنها در بيرون شهر، وصل به بقعه حضرت حوّا چادر