125قرار دادهاند؛ من جمله در ميان قفسى از آهن كه بهطور محوطه قرار دادهاند، فيلى ديده شد كه يك دست و يك پاى او را زنجير نموده بودند و علف نزد او ريخته بودند كه با خرطوم خود علفها را جمع نموده در دهن خود مىنهاد و مىخورد، ولى به زحمت.
بسيار عجيب بود! قدرت خداوند خود را مشاهده نموديم كه اين حيوان با اين عظمت جثّه [را] مطيع يك نفر آدم ضعيف نموده كه مستخدم او يك نفر هندى صغيرالجثّه بود و چنان از آن آدم مىترسيد كه بهطورى كه آمد از جهت او علف ريخت و با چوبى به او زد، آن حيوان خود را به عقب كشيد و خود را جمع نمود كه آثار ترس از آن حيوان معلوم بود.
[55] مِنجمله شيرى ديده شد كه در ميان يك قفس كوچكى گذارده بودند كه به اندازه خود 1 همان شير بود. در واقع، مهابت سلطنتى از ناحيه او پيدا بود. و چند جاى ديگر هم، در ميان اطاق متعدد و شيرهاى متعدد ديده شد؛ انواع اقسام. بارى، حيوانات زياد، انواع آنها كه هر حيوانى بر چند نوع است: از نوع شير و گرگهاى متعدد و خرسهاى متعدد و پلنگهاى متعدد؛ ولى هر يك پلنگى در ميان يك اطاقى. و حيوان تيرانداز [ى] كه سر او به مثل سر موش بود و ساير از بدن او تيرهاى منقّشى بود، به اندازه يك قلم. 2
و نوعى از راسو كه حيوانى است سياه به مثل شغال، ولى فى الجمله درشتتر. و از انواع آهو و گاو كوهى و بز كوهى و مارال و گوزن و گاو اهلى و شتر اهلى و دو عدد حيوانى ديده شد شبيه به قاطر، ولى قاطر نبود؛ به مثل يك پلنگ منقش، ولى