106بليط كشتى بگيرد كه حركت به بمبئى نمائيم، اما اين شط كه در اينجا داخل درياى بصره مىشود، چهار شط است:
شط بغداد و شط دياله كه شط يعقوبيه است و شط فرات و شط محمّره 1 است كه از سمت ايران مىآيد و تمام، در دهنه دريا داخل يكديگر مىشوند و وارد به دريا مىشوند. شب را بعد از صرف شام خوابيديم.
[مارگير، محل توقف كشتىهاى بمبئى]
صبح يوم شنبه، پانزدهم رمضان از خواب برخاستيم. بعد از صرف چائى، توسط سيد دلال كشتى رفتيم به تذكرهخانه انگليسى، تذكره ايرانى را كه قول كشيده بودند، گرفتيم. بعد دو نفر دلال كشتى آمدند كه امروز صبح كشتى جدّه آمده، در بيست [و] پنجم رمضان حركت مىكند.
غرض، آمديم با آقاى داداش و يكى از سيدهاى دلال، درشكه كرايه نموديم إلى مارگير كه محل توقف كشتىها است و تقريباً يك فرسنگ [و] نيم از شهر بالاتر است.
رفتيم كشتىها را ملاحظه نموديم. از يك كشتى معروف به احمدى كه عازم بمبئى بود بالا رفتيم؛ تماشا نموديم و رفقاى رشتىهاى ما احمال و اثقال خود را برده بودند بالاى كشتى و بليط خود را گرفتند و ما هم از رئيس جويا شديم كه كشتى چه وقت حركت مىنمايد؟ اظهار نمود: يك ربع ساعت ديگر.
خيلى افسوس خورديم كه احمال و اثقال ما در عشّار است [و] تا برويم بياوريم، به كشتى نمىرسيم! غرض، آمديم از كشتى پائين و رفقاى رشتى ماندند كه حركت