122آثار و نشانههاى دروغ، جعل و ضد و نقيضگويى بر روايات مصعب آشكار است؛ به طورى كه بر هيچ شخص انديشمند و بابصيرتى مخفى نمىماند. يك بار، زينب(عليها السلام) قسم مىخورد كه ما از مدينه خارج نمىشويم، حتى اگر خونمان ريخته شود، سپس قسم خود را مىشكند و از مدينه خارج مىشود.
روايت اول مىگويد: «هنگامى كه دختر عقيل به او گفت، به سرزمينى امن مهاجرت كن، زينب خودش مصر را انتخاب كرد». روايت ديگر نشان مىدهد كه سعيد بن عمرو بود كه به يزيد اشاره كرد تا آن بانو را به مصر انتقال دهد. اين اختلاف، بيانگر پوچى اصل روايت است. مايه تعجب است كه زينب، دختر عقيل، جسارت كرده، و با اين جمله دور از ادب، آن بانو را خطاب قرار مىدهد: «آيا بعد از اين سبكى را مىخواهى؟ به سرزمينى امن مهاجرت كن». آيا زنان قريش اينگونه با بداخلاقى با بانوى خردمند بنىهاشم سخن مىگفتند؟ گويى كه ايشان زنى نادان است كه نصيحت هيچ حكيمى را گوش نمىدهد، و هيچ راهنمايى را نمىپذيرد. در حالى كه ايشان در فضايل و كرامات، پيرو مادرش زهرا(عليها السلام) بوده است.
علامه حجت، سيد جعفر بحرالعلوم مىگويد:
در بزرگ مرتبگى و عظمت شأن زينب(عليها السلام)، همين كافى است كه در برخى روايات آمده است كه ايشان بر حسين وارد شد، در حالى كه قرآن تلاوت مىنمود؛ امام به محض ديدن ايشان، قرآن را بر زمين نهاد، و به احترامش ايستاد. 1
سيوطى مىگويد: «زينب(عليها السلام)، فهميده، عاقل و قوىدل بود».
همچنين روايت عبدالله بن ابىرافع نيز به همين سبكى كه ذكر آن گذشت، مىگويد: «زينب(عليها السلام) در اواخر ذىالحجه، وارد مصر شد». روايت هند بنت ابىرافع، نشانگر اين است كه ايشان، يكشنبه، پانزدهم رجب سال 62ه.ق، بعد از اينكه يازده