100دقيق بررسى كردهايم؛ و براى ما كاملاً روشن شد كه وى، نه صاحب حديث بوده، و نه صاحب سيره. دانشمندان بزرگ و سرشناس ما، هيچ چيزى را از وى نقل نكردهاند؛ ازاينرو خواننده گرامى، حتى يك حديث را از وى در كتاب «كافى» يا «من لايحضره الفقيه» يا «تهذيب و استبصار» نمىيابد؛ همانطورى كه آيتالله العظمى سيد ابوالقاسم خوئى نيز به اين مطلب اشاره نموده است.
آنچه كه از وى نقل شده است، فقط درباره فضايل و انساب است. آنچه كه باعث بدگمانى ما به وى مىشود، روايتهاى بسيارى است كه وى از زبير بن بكار (م 256 ه.ق)، آن دروغ پرداز و جعلكننده حديث و منحرف از راه اهل بيت(عليهم السلام) و همچنين از عمويش مصعب بن عبدالله نقل كرده است كه مورد طعن بوده و به داشتن عقيده بد معروف است. در ادامه ما زندگىنامه اين دو شخص را بيان خواهيم كرد.
ما اگر بر اساس آنچه كه در «غاية الاختصار» درباره او آمده، شيعه بودنش را بپذيريم، باز هم هيچ زمينهاى براى اعتماد و استناد به وى و همكيشانش در رابطه با روايت نمودن از زبير بن بكار و همقطارانش كه از روش و سيره اهلبيت(عليهم السلام) منحرف شدهاند، باقى نمىماند. شيخ مفيد روايت نمودن وى را از زبير بن بكار در «المسائل السروية» رد كرده است. 1
گفتارى درباره كتاب «غاية الاختصار»
اين كتاب در بولاق مصر به سال 1310ه.ق، سپس در نجف اشرف به سال 1382 ه.ق به چاپ رسيده و چاپكنندگان اين كتاب، هم در مصر و هم در نجف بيان كردهاند كه مؤلف آن، سيد شريف تاجالدين بن محمد حمزه بن زهره حسينى