98نزد هيئت مىآيند يا برخاسته، صلوات مىفرستادند: «سلامتى اميرالحاج ايران صلوات!».
وقتى به آخر ستون رستوران مىرسيم، به داخل آشپزخانه مىرويم. خيارهاى داخل يخچال از تميزى برق مىزدند. با انجام تعارفها، جمعيت زائران بر ميزهاى نهار نشستند.
يكى از زائران از رييس كاروان خود بسيار راضى است. ولى از تغيير نكردن وضيعت، به خاطر پرداخت بيشتر، رضايتى ندارد. در اين مورد رييس كاروان توضيح مىدهد كه اين رقم، تفاوت مربوط به محل اقامت در مكه است. زائر مزبور، به ظاهر تقاضاى اتاقى مستقل با خانوادهاش را در هتلى شيكتر دارد. جالب است اين آقايان و خانمها كه به خاطر قرار گرفتن در روزهاى زيارت و تحمل دورى محدود، تازه عزيزتر شدهاند، حالا بايد فراق را در عين وصال ديدارى، تحمل كنند.
در اين ميان پيرمردى خوشكلام برمىخيزد و با اشتياق بسيار، اشعارى را مىخواند. از او مىپرسند شعر از خودت است يا شاعر ديگرى؟ پيرمرد كه 90 را سر مىزند و «اردستانى» و سرحال است، اذعان مىدارد كه شعر از آن او نيست. اما حالا گله دارد كه سال گذشته نگذاشتند با دختر و پسرش بيايد. علتش هم ترس از ابتلا به بيمارى آنفولانزاى خوكى بوده است و امسال تنها آمده و البته مىگويد كه همه زائران بچههاى او هستند و مىگويد متولد 1299 ه .ش است.
پيرمرد خوشزبان، بعد از نهار براى خواندن متن ديگر طلب اجازه مىكند كه نكند اسباب زحمت شود. نهار هيئت، همان نهار كاروان است و هيچ امتياز خاصى ندارد و در آخر، پيرمرد دوباره آمد و شعرى را با مدح امام على و ائمه(عليهم السلام) آغاز كرد و در كربلا خاتمه داد. او همچنين شعرى در مورد قبر حضرت ابوالفضل(ع) مىخواند. شعرهايش جالب بود، هرچند تند تند مىخواند.
نمىتوانستم در برابر شعرهايش تاب بياورم، اشكم درآمد. نهارم را با گريه تمام مىكنم. پس از خاتمه شعر پيرمرد، پيشنهادهاى گوناگونى مطرح مىشود؛ از جمله