174تا در اين مكان حضور پيدا كنم. من در فيلم، نقش مرحوم دولابى را بازى مىكنم. همه ذهنم در تجربههاى مرحوم دولابى بود كه به مرحله حج و تجربه حج رسيدم.
فقط از خداوند سپاسگزارم و از رياست سازمان و رييس بعثه تشكر نمىكنم.
من از نسل قديمم. در ماجراى ترور «حسنعلى منصور» (نخست وزير سال 1343) حضور داشتم. «محمد بخارايى» و «صفار هرندى» را مىشناختم. در 15 خرداد فعال بودم. با انقلاب و اسلام غريبه نبودم و آرزو داشتم كه اسلام به پيروزى برسد.
ما در اين سى سال، نهضت ترجمة ادعيه را به راه نيداختيم. ولى با وجود اين، اين دعاها با همين كلمههاى فارسى ضعيف انسان را منقلب كرد. آيا تعاريف از لايههاى دعا و طواف با تعاريف گذشته، امروز را كفايت مىكند يا خير؟ براى 100 سال پيش بود، ولى امروز نه. ما جواب داريم اما كار نكرديم. ما در دانايىهاى گذشتهمان مانديم».
در ادامه، آقاى «زينعلى زاده» كه از اساتيد سناريونويس و تئاتر است، با بغض و گريه و با تأنى بسيار شروع به سخنرانى كرد. سخنان هيجانى او نيز بيانگر صحنهاى از هنرنمايىهاى اوست؛ شيدايى و عشق: «به عاشق بگو در كار عشق، عقل ورزد، نمىتواند. به عاشق بگو در كار عشق انصاف بورزد، نمىتواند. عاشقان مىگويند عشق، عين همان عقل است».
سخنرانى او بيشتر اجراى تئاترى هنرمندانه و هوشمندانه بود؛ تئاترى كه در طرح تئاتر عمل هاجر و اسماعيل بسيار اثرگذار بود.
اما «حسن جوهرچى» از حج بهعنوان تمنا ياد مىكند و از اينكه، دعوت به سفر حج براى او در ميانسالى با موهاى سفيد شده پذيرفته مىشود، خدا را شاكر است.
خانم «مشايخى» حج را بيشتر از منظر سماع مىبيند و خود را گرفتار اين تسلسل عاشقانه كه در اينجا گدايى به شاهى مقابل مىنشيند، تصور مىكند و مىگويد: «ضامن من در برابر خداوند ابراهيم است. خدايا! من بين دنيا و آخرت، بين صفاى دنيا و مروه آخرت هروله مىكنم. براى دنيا تلاش كنم و در مروه به آسايش آخرتى بنشينم و در