60
كٰادِحٌ إِلىٰ رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلاٰقِيهِ) . 1 در آيهاى ديگر، نيل به لقاى الهى مشروط شده است به تحقق حكمت نظرى و عملى؛ يعنى فراهم بودن عقيده ناب توحيدى و عمل صالح و خالص براى خداوند:
(...أَنَّمٰا إِلٰهُكُمْ إِلٰهٌ وٰاحِدٌ فَمَنْ كٰانَ يَرْجُوا لِقٰاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صٰالِحاً وَ لاٰ يُشْرِكْ بِعِبٰادَةِ رَبِّهِ أَحَداً) (كهف: 110)
فقط معبودتان، معبود يگانه است؛ پس هركه به لقاى پروردگارش اميد دارد، بايد كارى شايسته انجام دهد، و هيچكس را در عبادت پروردگارش شريك نكند!
عالىترين مقصد حج و مهمترين هدف برگزارى مناسك آن نيز توجه حقيقى به خداوند است. انسان با انجام دادن اين اعمال بايد به باور توحيدى برسد و در اين سفر، سيرش بهسوى خداوند (الى الله) باشد و هرچه غيرخداست، از دل بيرون كند تا به مقصود اصلى حج دست يابد. خداى متعال فرمود: (وَ لِلّٰهِ عَلَى النّٰاسِ حِجُّ الْبَيْتِ...) ؛ 2 يعنى «حج» مال خداست! بايد جلوه توحيدى داشته باشد. اگر زائرى به هر نيتى غيرخدايى راهى مكه شود، سير او سير الى الله نيست و فاقد سرّ باطنى حج است. سير الى الله، بهمعناى سير زمانى يا مكانى نيست؛ زيرا خداوند در هر زمان و مكانى هست (وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّمٰاءِ إِلٰهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلٰهٌ وَ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ) (زخرف: 84)؛ بلكه مراد، سير قلبى و معنوى است كه انسان از هرچه غير اوست، رو