203سخت مىنمود. با ظاهر شدن اثر حمل در وى، اين حالت شديدتر و اظهار ناراحتى بيشتر گرديد؛ به طورىكه رسول خدا(ص) براى حفظ توازن در ميان همسران و در داخل زندگيش مصلحت را در اين ديدند كه ماريه را علىرغم علاقه و محبت فوقالعادهاى كه به وى داشتند به خارج مدينه منتقل و از ساير همسرانش جدا سازند. از اين رو ماريه در ميان بستانى كه متعلق به پيامبر(ص) و در ميان قبيله بنىمازن و در نزديكى مسجد قبا قرار داشت اسكان داده شد كه اين محل بعدها به نام مشربه ام ابراهيم 1 مشهور گرديد و پس از چند ماه ابراهيم در اين محل متولّد شد.
انتقال ماريه به خارج از مدينه را مورّخان چنين نقل نمودهاند: «و غار نساء رسولالله، واشتدّ عليهن حين رزق منها الولد» 2؛ بعضى از همسران پيامبر(ص) نسبت به ماريه حسد ورزيدند مخصوصاً آنگاه كه داراى فرزند شد.
صاحب طبقات نقل مىكند: «پيامبر خدا(ص) ماريه را از محيط زندگيش دور ساخت؛ زيرا تحمل وى براى همسران آن حضرت سخت بود و آنان حسد ورزيدند اما نه مثل عايشه. 3
باز در طبقات و ساير كتب تاريخ، از خود عايشه نقل شده است كه رسول خدا(ص) يك روز ابراهيم را به نزد من آورده، فرمود: «عايشه ببين اين طفل چقدر به من شبيه است» گفتم هيچ شباهتى به تو ندارد، فرمود: چقدر سفيد (مانند من) و چاق است» گفتم طفلى كه شير گوسفند بخورد چاق و سفيد مىشود. 4
به هرحال ابراهيم در ميان قبيله بنىمازن و در محل مشربه متولد گرديد و سلمى همسر ابورافع مامايى او را به عهده گرفت و لذا اولين كسىكه مژده ولادت ابراهيم را به رسول خدا(ص) رسانيد، ابورافع بود و آن حضرت غلامى به عنوان مژدگانى به وى هديه فرمود. رسول خدا(ص) در روز هفتم ولادت ابراهيم گوسفندى عقيقه نمود و شخصى به نام ابوهند موى سر وى را تراشيد و به دستور پيامبر(ص) به وزن موها نقره به مساكين داده شد. سپس در داخل خاك دفن گرديد. و در همين روز پيامبر خدا(ص) اين فرزند را