170يك از مالكان اين بيوت با فروش خانهاش موافقت كند خريدارى و هر كس مخالفت نمايد، قيمت خانه پرداخت و بدون رضايت وى ويران شود.
عمر بن عبدالعزيز سران و علماى مدينه را از مضمون نامه وليد آگاه ساخت، همه آنان با اين تصميم مخالفت نموده و چنين گفتند: اگر واقعاً هدف وليد توسعه مسجد است مىتوان آن را از جوانب ديگر به اجرا گذاشت.
اما اين حجرهها كه متعلق به رسول خدا(ص) و يادگار آن حضرت و با اين بساطت و سادگى و ديوارهاى خشتى با سقفهاى كوتاه و با پوشش شاخههاى خرما كه بيانگر كيفيت زندگى پيامبر اسلام(ص) است موجب جلب توجه زائرين تا قيامت و سبب بهرهگيرى معنوى و سوق دادن مسلمانان به زهد و كنارهگيرى از تجملگرايى مىباشد و مسلمانان در طول قرنها با مشاهده اين مناظر، پى خواهند برد كه علاقه به ساختمانهاى چند طبقه و گرايش به رفاه و زندگى پر زرق و برق از روش انبيا بدور است و طبعاً به آن حضرت تأسى و از روش وى تبعيت خواهند نمود.
عمر بن عبدالعزيز پيشنهاد سران مدينه را به وليد منعكس نمود. وى مجدداً دستور داد كه بايد اين خانهها ويران و مسجد از تمام جوانب توسعه پيدا كند!
طبق نوشته مورّخين، به هنگام تخريب اين خانهها، مردم مدينه آنچنان ناله و شيون سر دادند و آنچنان گريه و زارى نمودند كه ايام رحلت رسول خدا(ص) را تداعى مىنمود و پس از درگذشت غمانگيز رسول خدا(ص)، در هيچ حادثهاى در مدينه چنين تأثّر، حزن و اندوهى مشاهده نشده بود.
به هنگام تخريب اين حجرهها، خبيب بن عبدالله به عمر بن عبدالعزيز گفت: به خدايت سوگند كارى نكنيد كه آيه (إِنَّ الَّذِينَ يُنٰادُونَكَ مِنْ وَرٰاءِ الْحُجُرٰاتِ أَكْثَرُهُمْ لاٰ يَعْقِلُونَ) را از بين ببريد. فرزند عبدالعزيز دستور داد در روزى سرد بر بدن خبيب آب سرد بريزند و يك صد تازيانه بزنند كه وى در اثر اين فشار به شهادت رسيد. عمر بن عبدالعزيز بعدها از اين اقدام