142سپس مىگويد: سؤال نمودم «كَمْ رِيالٍ يُوصَل الَيِهِم مِن طَرَفِ الحاجِ؟ قالَتا لا تَقُلْ رِيال بَل ليرات وَ جِنات 1 وَ الُوفَ وَ مِآت» بعد از ساعتى آمدند درِ روضه مباركه را گشودند و مشرف شدم، انگشتر فيروزجى داشتم، تمنا نمودند، نياز نمودم. 2
امين الدوله 3 در سفر نامه خويش مىنويسد: يكشنبه يازدهم محرم 1316[ه.ق]، على الصباح مُحرِم كعبه مقصود و فوز به مقام محمود شدم و از دل و جان، به آن آستان نماز آوردم. هوا روشن شد، هواى بقيع و زيارت ائمه هدى كردم، آنجا جز حاج صادق يزدى و يك ضعيفه كفشدار و يك سقّا كسى نبود. كليددار، متولّى و زيارت نامه خوان حضور نداشتند. درب بقعه متبركه بسته و مقفّل بود، بىآنكه سبب معلوم شود. از بيرون سر بر آستان نهاده، زيارت خواندم و نماز زيارت گزارده، برگشتم... به چند نفر از حاجىها و هم سفرهاى ايرانى، حضور داده و بسته بودن درب حرمِ ائمّه - صلوات الله عليهم اجمعين - به تواتر گفتند كه اين معامله به تعمّد است. در اين اثنا شيخ جزّاء و حاج صادق آمدند و خلاصه تحقيقات آنها اين كه: حضرت شريف به جناب شيخ الحرم، شرحى نوشته، توصيه كردهاند كه چون زوّار كِرام و مردم جليل و نبيل از ايرانيان، به مدينه طيّبه مىآيند، اهتمام كنيد خدّام و كليد داران و متولّيان طمع و توقع بىجا در اخذ و عمل ناروا را نكنند. شيخ الحرم نظر به توصيه شريف قدغن كردهاند از زوار چيزى گرفته نشود و چون در بقعه بقيع بر سبيل مقطوع از هر كس چند قرش گرفته مىشد سيد عبدالكريم برزنجى كليددار بقعه شريفه از حكم شيخ الحرم اعراض و در خانه نشسته، به بقيع نيامده است كه در به روى زوّار بگشايد. در اين مبحث بوديم كه سيد حسن هم وارد شد و گفت قضيه همين است. گفتم اين چه شيخ الحرم است كه حكمش در سيد عبدالكريم به نقيض مقصود اثر مىكند؟!
وى پس از شرح مفصّلى كه درباره ملاقات و بحث و گفتوگويى كه با شيخالحرم داشته و منجر به باز شدن حرم بقيع گرديده است، مىگويد: گفتم برويد و درب حرم را