187قرن مبارزه پرنشيب و فراز بين رهبران روحانى با شاهان سلسله قاجار بود. 1
پس از سال 1911م، چند تن از عالمان مستقل و بدون ارتباط با نهادهاى مذهبى، مانند سيدحسن مدرس و آيتالله سيدابوالقاسم كاشانى به ترتيب در سالهاى سلطنت پهلوى اول و در دوره پس از جنگ، به تلاشهاى عالمان براى تحقق مشروطيت ادامه دادند. اما علما، بهويژه علمايى كه از شأن مرجعيت برخوردار بودند، بسيار منزوى شدند. دهها سال فعاليت سياسى علما به صورت انفعالى و پراكنده انجام شد و طى آن، بيشتر عالمان به اعلام موضع آشكار در قبال قدرتهاى خارجى بسنده كردند. 2
براى شناخت نقش و اهداف گروهها و نهادها در تحولات جامعه، اطلاع از زندگى و انديشه رهبران فكرى آن لازم مىنمايد؛ چراكه رهبران در جامعهپذيرى سياسى با ابزارها و كارگزارانى كه به خدمت مىگيرند، سعى در تحكيم فرهنگ سياسى حاكم، تغيير و تحول در فرهنگ سياسى (در صورت تضاد با آن) يا خلق فرهنگ سياسى جديد در شرايط زمانى خاص مىكنند.
با نگاهى به دو سه دهه قبل از انقلاب، با روحانيان برجستهاى روبهرو مىشويم كه زحمات زيادى براى آگاه كردن افكار عمومى مردم