107كه طبقه واقعاً انقلابى مىماند و دستيابى به موفقيت انقلابى نيز در گروى دخيل بودن توده آگاه از مسئله تغيير و تحول است.
اما در مكتب اسلام، بيدارى معنا و مضمون ديگرى دارد. از اين نظر، بيدارى اسلامى 1 به مفهوم ظهور مكتب اسلام ناب و پاك در انسان و جامعه است. بر اين اساس، حيات برين، از دين بهدست مىآيد و تنها از دين، دريافت شدنى است؛ زيرا خداوند به انسان و جهان حيات بخشيده است و پيامبرش ما را به آنچه زنده مىكند، فرا مىخواند. بنابراين، بيدارى اسلامى به مفهوم زندهشدن دوباره در پرتوى اسلام اصيل است؛ به بيان ديگر، در معناى تجديد حيات اسلام به كار مىرود كه در پناه آن، استقلال، عدالت و تمامى آموزهها و ارزشهاى متعالى، بار ديگر زنده مىشود.
احياگرى اسلامى نوعى اصلاحگرى دينى است؛ البته نه آن اصلاح دينى كه در غرب رخ داده است؛ زيرا در اصلاح دينى به معناى غربى، دين بهگونهاى دستخوش تغيير و تبديل قرار مىگيرد كه ديگر جامعه، دينى نمىشود؛ بلكه دين با زمانه پيش مىرود. در نتيجه، دين از عرصه حيات اجتماعى خارج مىشود. ولى بيدارى و احياگرى اسلامى، زنده داشتن انسان و حيات اجتماعى، بر مبناى دين و به شيوه دينى است؛ به همين دليل، غبار از سيماى دين زدوده و صورت و سيرت دين آشكار مىشود كه در نتيجه اين اقدام، دين به عرصه حيات آدمى باز مىگردد.