112و استواى خداوند را مثل ديگران، به معناى استيلا و مانند آن بگيرند يا اينكه به تناقض آشكار و فاحشى كه بين اين دسته از آيات (كه خدا را همهجا مىداند) با آن دسته (كه مىگويد خدا بر عرش مستقر است) در ظاهر به چشم مىخورد، تن دهند. حال آنكه قبول هر كدام از اين دو راهكار براى آنان، بسيار سنگين و دشوار خواهد بود؛ زيرا اذعان به لزوم تأويل «استوى»، يعنى فرو ريختن يكى از مهمترين اركان معتقدات وهابيت؛ چراكه از صدر تا ساقه وهابيت، استقرار ظاهرى خداوند بر عرش را از مسلّمات و بديهيات دانسته و مخالفت با آن را مخالفت با ضرورى دين تلقى مىكنند. 1
ب) آيه شريفه (يَوْمَ يُكْشَفُ عَنْ سٰاقٍ وَ يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ فَلاٰ يَسْتَطِيعُونَ ) 2 نيز، از جمله آياتى است كه وهابيت نتوانسته لزوم تأويل آن را انكار كند. 3 چنانكه ابنتيميه به اجبار اذعان كرده است كه برخى از صحابه و تابعين، آيه را تأويل بردهاند. 4 ابنقيم جوزيه نيز به تأويل آيه از سوى برخى از صحابه اعتراف كرده است. 5