81به من احد مىگويند؛ زيرا تك و تنها هستم و با هيچ سلسله كوهى پيوند ندارم. حضرت محمد(ص) من را بسيار دوست مىداشت و مىفرمود: «اُحُد، كوهى است كه ما را دوست دارد و ما هم او را دوست داريم».
اما بشنويد از ماجراى جنگ احد:
اين جنگ، شنبه هفتم شوال سال سوم هجرت، ميان مسلمانان و مشركان مكه روى داد. كافران با سههزار سرباز جنگى و اسباب و وسايل نظامى و تفريحى، از شهر مكه حركت كردند و به منطقه مدينه رسيدند. تنها راه نفوذ آنها، از ميانههاى دو طرف من بود. مسلمانان به فرماندهى پيامبر(ص) مقابلشان صفآرايى كردند تا نتوانند وارد شهر مدينه شوند. كنار من تپه كوچكى هست به اسم رَمات يا همان كوه تيراندازان. حضرت محمد(ص) پنجاه تيرانداز را به فرماندهى عبداللهبنجُبير بر تپه رمات گذاشت و دستور داد: «شما نبايد بههيچوجه جاى خود را ترك كنيد؛ چون دشمنان از پشت سر، وارد جبهه مىشوند و ما را غافلگير مىكنند».