72حدودِ 1100 متر است. يكى از اسمهايم «مسجد ابوذر» است. من در محله اسواف مدينه قرار دارم. مكان من در زمان پيامبر(ص) به قبيله عبدأشهل تعلق داشت. روزى صداى پاى مرد مهربانى، پلكهايم را از خوابى پُرملال، بيدار كرد. آن مرد مهربان، حضرت محمد(ص) بود كه زير چترِ بالهاى فرشتگان، بر چشمم قدم گذاشت. يكى از اصحابش «عبدالرّحمانبنعوف» هم همراهش بود. سپس حضرت محمد(ص) به سَجده افتاد؛ سجدهاى طولانى عبدالرّحمان ترسيد و به خود گفت «اى واى، چرا سجده رسول خدا(ص) طولانى شد؟ نكند از دنيا رفته باشد».
اما كمى بعد حضرت محمد(ص) سر از سجده برداشت. مرواريد اشك از چشمهايش برگونههايش سرازير بود. فرمود: «جبرئيل 1 بر من نازل شد و بشارت داد كه خداوند مىفرمايد: هركس بر تو درود فرستد، من بر او درود مىفرستم و هركس بر تو سلام كند، من بر او سلام مىكنم».