61با غرور راه مىرفتند و بر گردنشان، صليبهاى طلايى آويزان بود. حضرت محمد(ص) ميل نداشت آنها را با آن سرووضع ديدار كند. آنان متوجه بىاعتنايى پيامبر(ص) به خود و هديههايشان شدند. سپس با سرورويى ساده به ديدار ايشان رفتند. آن حضرت آن مردهاى مسيحى را به دين اسلام دعوت كرد و بحث آغاز شد:
- گواهى دهيد كه جز «الله» خدايى نيست، من پيامبر خدا هستم و عيسى بنده خَلق شدهاى بود كه مثل بقية مردم، مىخورد و مىنوشيد ...! 1
آنها با تعجب بههم نگاه كردند. ابوحارثه، ايْهَم و عبدالمسيح و... همه معتقد بودند عيسى(ع) پسر خداست نه مخلوق او ...
- نَه، اى محمد! ما حرفهايت را قبول نداريم. ما زيرِ بار سخنان تو نمىرويم!
حضرت محمد(ص) باز هم از دين اسلام و حرفهاى آسمانى آن گفت؛