105
مسجدِ ضِرار
بگذاريد من، يعنى شهر مدينه، از داستان ساختن مسجدى بگويم كه منافقان، آن را نزديكِ مسجد قُبا ساختند.
سال نُهُم هجرى بود؛ چند روز قبل از شروع جنگ تَبوك، جنگ حضرت محمد(ص) و ياران مسلمانش با ارتشِ بزرگِ رُوم. آن روزها خيلىها خبر نداشتند كه گروهى از مردم مدينه، در محلّه بنىسالم، مسجدى كوچك ساختهاند تا نماز جماعت بخوانند. مُعَتَّب بن قُشَيْر و ثَعْلَبَة بن حاطب همراهِ شش نفر ديگر، از سازندگان آن مسجد كوچك بودند. آنها وقتى فهميدند حضرت محمد(ص) آماده سفر به سرزمين تبوك است، سوارِ اسبهايشان شدند و بهتاخت، خود را به ايشان رساندند:
اى رسولِ خدا! ما در محلّه خود مسجدى زيبا ساختهايم. مىخواهيم شما پيش از رفتن به تبوك، به آنجا بياييد و برايمان نماز جماعت بخوانيد. چون پيران و بيماران و گروهى از مردم در شبهاى بارانى نمىتوانستند براى نماز