113آينده به پيشينه تاريخى، به بازسازى تاريخى پرداخت و از فقر تاريخىگرى تفكر مدرن 1 و ضدپيشرفت بودن جريانهاى بنيادگراى سلفى 2 فاصله گرفت. 3 از اين رو احياگرى امام خمينى(رحمه الله) نه به معناى عقبماندگى و عدم بهرهمندى و بروز تمدن بود و نه با ايمان متدينين در تضاد بود. 4
امام خمينى(رحمه الله) با طرح ابعاد واقعى اسلام به مسلمانان فهماند كه اسلام علاوه بر ابعاد مناسكى، منبع قوى و پرتحرك در زمينههاى مختلف سياسى، اجتماعى و اقتصادى است. 5 ايشان با توجه ويژه به فقه سياسى، بر اين باور بود كه:
حكومت در نظر مجتهد واقعى، فلسفه عملى تمامى فقه است و فقه در تمام زواياى زندگى بشريت است. حكومت نشاندهنده جنبه عملى فقه در برخورد با تمامى معضلات اجتماعى، سياسى و فرهنگى است. 6
از نظر امام خمينى(رحمه الله) سياست از ديانت جدا نيست 7 بلكه «اسلام تمامش سياست است» 8 و جدايى دين از سياست از توطئههاى استعمار است. 9 از نظر امام(رحمه الله) بين ديانت و سياست رابطه تعاملى (تأثير و تأثر) برقرار است 10؛ به عبارت ديگر بنا به تفسير