110سياست در جهان اسلام را در مركز توجه قرار داد و به تبع اين تحولات فقه سياسى نيز اهميت مضاعفى پيدا كرد. 1
هرچند فقه سياسى در هر دورهاى از تاريخ، از عناصر ماهوى و اصيل و منطقى برخوردار است كه به آن نوعى انسجام داده و آن را از مناسبات تاريخى و شرايط سياسى - اجتماعى زمانه جدا ساخته است، ولى فقه سياسى، جدا از شرايط تاريخى قابل ارزيابى نيست. درحقيقت فقه سياسى، تفكر سامانيافته و صورتبندىشدهاى است كه فقيهان سياسى براى حل بحرانها و پاسخ به مشكلات زمانه با چيرهدستى ارائه مىدهند. 2
در برخى تعاريف 3، فقه سياسى به عنوان دانش بيان احكام شرعى ناظر به زندگى سياسى و يا دانش بيان قواعد تنظيمكننده زندگى سياسى در نظر گرفته شده است. اين تعاريف كه مبتنى بر تقسيمبندى رايج و ديرين فقه به سه شاخه فقهالعبادات، فقهالمعاملات و فقه السياسات است، به ماهيت سياست و پديدههاى سياسى از يكسو و به خصلت اجتهاد در حوزه سياست از سوى ديگر چندان توجه نشده است. به عبارت ديگر در اين تعاريف به يك بخش اجتهاد (نصگرايى) توجه شده، ولى سوى ديگر آن (معطوف بودن به عمل در حوزه سياست) چندان مورد توجه نبوده است. در حالى كه:
دانش فقه سياسى دستگاهى معرفتى است كه يك سر آن به امر ايمانى و نصوص ثابت قدسى وصل است و سر ديگرش به امر سياسى كه بالذات متغير، زمانى، مكانى، قومى، نژادى و غيره بسته است. 4