69نماييد. من بر پروردگارم و پروردگار شما توكّل كردهام؛ هيچ جنبندهاى نيست، مگر اينكه خدا بر آن تسلّط دارد؛ چرا كه پروردگار من بر راه راست است.
خدايا! از فرستادن باران رحمتت بر اينها خوددارى كن و همانند زمان يوسف(ع)، خشكسالى و قحطى را نصيبشان گردان و مردى از طايفه ثقيف را بر آنان مسلّط فرما تا با جامى تلخ و زهرآگين سيرابشان كند. از اينان كسى را رها نكن، مگر آنكه در مقابل هر كشته و مجروحى از ما، كشته و مجروحشان گردانى؛ چرا كه آنها ما را تكذيب كردند و با حيلهگرى، ما را تنها گذاشتند. تو پروردگار مايى و توكّل بر توست. به سوى تو بازمىگرديم و به جانب تو روى مىآوريم.
سپس فرمود: «عمر سعد كجاست؟ او را به نزد من بخوانيد». عمر در حالى نزد امام آمد كه از اين ملاقات كراهت داشت. امام به وى فرمود:
اى عمر! اى پسرعمو! تو مرا مىكشى و خيال مىكنى كه اين ناپاكِ ناپاكزاده، تو را به حكومت رى و گرگان مىگمارد. به خدا سوگند كه اين حكومت هيچگاه براى تو فراهم نخواهد شد. هركار مىخواهى انجام بده، اما بدان، تو پس از من، نه در دنيا و نه در آخرت، شاد نخواهى بود و گويا سرت را بر روى نى