156حتماً به ياد مىسپردند. صداى وزغها كه در ميان بركههاى آب با شور تمام غورغور مىكردند، (بىآنكه از قانون زرتشت كه اينك مدتهاست در بوته فراموشى افتاده بهراسند؛ زيرا در كيش زرتشتى وزغ جانورى موذى محسوب مىشد)، هر مسافر با ذوقى را به هيجان مىآورد. 1
كرمانشاه با شهر سنندج كه در شمال آن واقع شده است، عنوان حاكمنشين كردستان ايران را داشت. شهر در دامنه تپهاى قرار گرفته بود و به وسيله چند نهر از شعبات قراسو مشروب مىشد و مركز سرزمينى حاصلخيز بود. هم دشتها و هم نواحى كوهستانى آن منبع ثروت عظيمى بودند. در دشتها غلات و خشخاش و پنبه كشت مىشد. مراتع كوهها براى گلههاى گوسفند بسيار عالى بود. 2 شهر در حدود سى هزار نفر جمعيت داشت. در اين شهر صنعت زرگرى و نقرهكارى رواج داشت و اشياء زرگرى زيبايى مىساختند. در بازارها بادگيرهاى بسيار ظريف و زيبايى با نقشهاى قشنگ درست مىكردند. 3
نان اساس تغذيه مردمان كرمانشاه را تشكيل مىداد و از گندم و ذرت و بلوط درست مىشد. به بركت زمينهاى حاصلخيز، كرمانشاه از گندم و ذرت و بلوط غنى بود و مشكلى نداشت. آرد را خمير مىكردند، بهصورت ورقهايى روى تابه آهنى پهن مىنمودند و آن را مىپختند. مردان كرمانشاه در روز بيش از هفتصد و پنجاه گرم نان نمىخوردند.
در كرمانشاه لبنيات نيز بهوفور يافت مىشد و يكى از منابع درآمد