45
اقرار دشمن به خطا كارى و سرانجام او
محمد بن عبدالله بن طاهر، پس از كشتن يحيى بن عمر، به خواهر و زنانش دستور داد به سوى خراسان حركت كنند و گفت: «در هيچ خانهاى سر كشتهاى از كشتگان اين خاندان نرفت، جز آنكه نعمت از آن خانه بيرون شد و دولت از آنجا رخت بر بست». 1
محمد بن عبدالله، عاقبت كشتن ذريه رسول خدا(ص) را مىدانست و به اشتباه خود پىبرده بود. ولى حُب رياست و خوشخدمتى به خلفاى سفاك عبّاسى، او را واداشت كه خون فرزندان رسول خدا(ص) را بريزد و اين ننگ و رسوايى را به نام خود، در تاريخ ثبت كند. عبيدالله، برادر محمد بن عبدالله، به اين خونريزى بىشرمانه وى اعتراض كرد و گفت: تو بر خلاف عهد طاهر، رفتار كردى؛ زيرا او على(ع) را در خواب ديده بود، در حالى كه به او فرموده: «واحفظني في ولدي فإنّك لاتزال محفوظا ما حفظتني في ولدي» 2 ؛ «مرا در مورد فرزندانم، براى خود حفظ كن (با آنها مدارا كن) تو هميشه محفوظى تا وقتى كه مرا در مورد فرزندانم حفظ كنى». آنگاه محمد بن عبدالله گفت: «ديشب نيز من در خواب اينگونه شنيدم كه به