30ابوالفرج اصفهانى، از احمد بن عبيدالله و او از ابى عبدالله بن ابى الحصين روايت مىكند:
وقتى يحيى تصميم به خروج گرفت، نخست به زيارت قبر امام حسين(ع) آمد و تصميم خود را با زائرانى كه در آنجا بودند، بازگو كرد. جمعى از حاضران دعوتش را پذيرفتند و با او همراه شدند. يحيى از آنجا به شاهى 1 آمد و تا شب در آنجا توقف كرد و چون شب فرا رسيد، به سوى كوفه حركت كرد. 2
تصرف شهر كوفه
يحيى بن عمر شبانه وارد شهر كوفه شد؛ كسانى كه همراهش بودند، فرياد مىزدند: «أَيُّهاَ النّاسُ أَجيبوا داعِيَ الله»؛ «اى مردم! دعوت كننده به سوى خدا را اجابت كنيد». مردم دعوت او را پذيرفتند و شيعيان بسيارى با او همراه شدند و با وى بيعت كردند. 3 كمكم خبر قيام يحيى به گوش حاكم كوفه، ايوب بن حسن بن موسى بن جعفر بن سليمان بن على رسيد و از آنجا فرار كرد. 4 يحيى فرداى آن شب بهسوى