112برمىگردم، اميدى شيرين دلم را گرم مىكند. از كنار بقيع به ميهمانى نخلهايى خوانده شدهام كه كرامت امام مجتبى(ع) را در سايه آنها مىتوان چشيد. شب را با رؤياى مسجد شيعيان پشت سر مىگذارم و حالا در ساعتهاى اوليه بعد از ظهر، همراه كاروان، بخشى پربركت از مدينه را پيش رو دارم.
كنار سفره مهربانى
مسجد شيعيان مدينه كه با نام امام حسن مجتبى(ع)، هميشه آماده ميزبانى زائران بقيع است، سفره پربركت امام كريم را در برابر زائران مىگشايد و شيعيان وفادارى كه اين سفره پربركت را در خانه خدا گستردهاند، با مهربانى و تواضعى مثالزدنى، غبار نااميدى را از چهره زائران مدينه مىزدايند و از طرف امام كريم در مسجد امام حسن(ع)، از آنها پذيرايى مىكنند؛ پذيرايى با اذان همراه با شهادت به ولايت على بن ابىطالب(ع)، پذيرايى با نماز بر سجاده مِهر و سجده بر مُهر و بالاخره پذيرايى با حسّ آشنايى عجيبى كه جرعهجرعه در كام جانهاى تشنه و غربتكشيده مىنشيند و تلخى غريبى در مدينه را از ذائقه جانها مىزدايد.
هواى پاكيزه و صفاى باغ و نخلستان اطراف مسجد، براى لحظاتى تصوير عبوس حاصل از خشونت آسمانخراشهاى مدينه را از صفحه دلت پاك مىكند و ناخودآگاه به اين حقيقت مىانديشى كه اين همه صفا و طراوت