97دعوت مىكند. او پيشاپيش ابراهيم را تطميع كرده كه در صورت پذيرش، تمام سرزمين مشرق و هرجا كه او بر آن سلطه دارد، تا زمانى كه آل مروان حكومت دارند، در اختيار ابراهيم باشد.
ابراهيم نظر ياران و سربازان خويش را، در برابر اين تحولات جويا شد؛ زيرا اين مسئله، شخصى نبود، بلكه براى همه آنها اهميت داشت. او نامه مصعب و عبدالملك و پيشنهادهاى آنان را به يارانش نشان داد. اطرافيان او بر يك رأى همداستان نبودند؛ گروهى پيشنهاد پيوستن به عبدالملك را داشتند و گروهى، خواستار پيوستن به مصعب بودند. ابراهيم توانست موضع قاطع خويش را با اعلان نظرِ روشن، نشان دهد. او تصميم گرفت كه به مصعب بن زبير بپيوندد، با اين استدلال كه شهر و عشيرهاش در عراقاند و تمام زندگى او در آنجا سپرى شده و نمىتواند به آسانى تمام اين ارزشها را فراموش كرده، به عنوان پيشتيبانِ عبدالملك ابن مروان، به او بپيوندد. از سوى ديگر، پيوستن به شاميان را جايز نمىدانست؛ چون در پيكار خازر آنان را آزرده و بر جان خود امنيت نداشت. شايد پاسخ او به يارانش، ديدگاه وى را در اين موضوع، روشن سازد. او خطاب به آنها گفت: «قبيلهاى در شام نيست مگر اينكه من با آن درگير شده و مردانشان را در جنگ با عبيدالله بن زياد كشتهام. بنابراين با كسى كه سرزمينى به جز سرزمين من و طايفهاى به جز طايفه من برگزيند، همراه نخواهم