53او به «خزيمة بن نصر» فرمان داد تا با سوارانش مقابل لشكر را سد كند و سپس با شعار «يا منصورُ امِتْ»؛ «اى پيروزمند، بميران»، به قلب دشمن حمله بردند. ناگهان صداى خزيمة بن نصر در فضا طنينانداز شد: «الله اكبر، فرماندهشان را كشتم». با اين خبر، افراد دشمن روحيهشان را باختند و فرار كردند. ابراهيم فورى «نعمان بن ابى جعد» را فرستاد تا اين خبر مسرتبخش را به مختار برساند.
ابن مطيع والى كوفه، لشكرى بزرگ را براى نبرد با مختار گسيل داشت. اما مختار و ابراهيم توانستند آن را نيز درهم بشكنند. شبث بن ربعى نيز نتوانست در مقابل مختار مقاومت كند و سپاهش شكست خورد. در اين وضعيت مختار تصميم گرفت به درون شهر وارد شود. اما تيراندازان با تيرهايشان راه را بر او بستند.
فراريان نزد ابن مطيع رفتند. وى براثر سخنان «عمرو بن حجاج زبيدى» كه به او گفته بود با فراخوانى مردم دوباره با مختار مقابله كند، به ميان مردم آمد و آنان را به سبب هزيمتشان سرزنش نمود و خواست كه براى جنگ آماده باشند. سپس عمرو بن حجاج و شمر بن ذى الجوشن را هر كدام با دو هزار نفر و نوفل بن مساحق را با پنج هزار تن به جنگ مختار گسيل داشت و خود با بخشى از لشكريان در محله كناسه كوفه توقف كرد.