84جمار مىگفتند. تعبير ديگر اين استصحاب اصالت عدم نقل است؛ يعنى ما در نقل معناى فعلى اين لغت از معنايى ديگر به اين معنا شك داريم و عدم ازلى يقينى اين نقل را استصحاب مىكنيم؛ زيرا موضوع اين استصحاب حادث و مسبوق به عدم است.
نقد و بررسى
نظريه پذيرفته در باب استصحاب، عدم اعتبار و حجيت استصحاب قهقرايى و أصالة عدم النقل است 1 و حتى با تقريرى كه آنها را اصلى عقلايى، در مقام استظهار معناى وضعى كلمات تفسير مىكند، 2 در مورد ما ثابت نيستند؛ زيرا اينكه معناى جمره همين ستونها باشد و نه مجتمع حصا و نه محل و موضع، اول كلام است و لغت، نافى احتمالات ديگر نيست؛ بنابراين اصل معناى فعلى يقينى نيست تا اينكه با استصحاب عدم نقل آن را به زمان معصومان نيز تسرى بدهيم. اجمال معناى جمره در عبارت بسيارى از فقها، از جمله شهيد اول و فاضل اصفهانى و صاحب «جواهر» و...، به صراحت آمده است. 3
د) قدر متيقن از تكليف رمى قسمتهاى سابق
قدر متيقن از مواردى را كه محتمل است جمره واقعى باشد (مجتمع حصا يا ستون) ستونها هستند و با رمى آنها مىتوان يقين كرد كه مكلف از تكليف رمى فارغ شده است. بر اين اساس در شك بين اينكه با رمى مجتمع حصا يا رمى ستونها رمى جمرات انجام گرفته، با رمى ستون مىتوان يقين كرد كه رمى جمرات انجام شده است. اما با رمى مجتمع حصا نمىتوان يقين كرد، و اشتغال يقينى به رمى جمرات مقتضى برائت يقينى است كه با رمى ستونها حاصل مىشود.