237نموده باشد؛ چنانكه محمد حسين حرز الدين، به نقل از كتاب «تاريخ طبرستان» كه به زبان فارسى نوشته شده و آن را به ابن اسفنديار نسبت داده است، به اين مطلب اشاره نموده است. 1 آنچه روايت ابن اسفنديار را تأييد و تصديق مىنمايد، روايتى است كه علامه مجلسى، به نقل از «محمد بن على ابن رحيم شيبانى» آورده است كه مىگويد:
من و پدرم على بن دحيم و عمويم حسين بن دحيم، در سال دويست و شصت و اندى، شب هنگام، درحالىكه من خردسال بودم و همراه ما گروهى بودند كه تغيير قيافه داده بودند، به غرى، براى زيارت قبر سرورمان، اميرمؤمنان(ع) رفتيم. هنگامى كه نزديك قبر آمديم، درحالىكه در آن هنگام سنگهاى سياه اطراف قبر بود و بنايى پيرامون آن وجود نداشت و در مسير آن، به جز مقام حضرت مهدى(عج)«قائم غرى»، چيز ديگرى نبود... . 2
اين روايت در هر دو چاپ كتاب «الفرحة»، داراى اشتباه چاپى يا اشتباه در برداشت از اصل روايت يا اشتباه در اصل روايت است. در چاپ موسوى چنين آمده است: «در آن روز، قبرى وجود داشت كه اطراف آن را سنگهايى به منظور پشتيبانى از آن فراگرفته بود و هيچگونه بنايى در آن وجود نداشت». 3 در چاپ نجف آمده است: «در آن روز، پيرامون قبر امام على(ع) سنگهايى براى استحكام آن وجود داشت و هيچ بنايى در آن وجود نداشت». 4 براساس هرگونه برداشت از اين دو روايت، نكتهاى كه بيانگر وجود بنا نزد ابن طاووس باشد، وجود ندارد. روايت علامه مجلسى يا كتاب «الفرحة»، تا حد زيادى، با حكايت نبش قبر امام على(ع) كه از آن صحبت خواهيم كرد، همخوانى دارد.