33از اين دو آيه بهويژه آيه دوم كه با استفهام انكارى شروع شده است، عظمت مقام علم و عالم و هدايتگرى استفاده مىگردد و از آنجايى كه اين نابرابرى به صورت مطلق ذكر شده، معلوم مىشود كه اين دو گروه نه در پيشگاه خدا يكساناند و نه در نظر خلق آگاه. نه در دنيا در يك صف قرار دارند و نه در آخرت. نه در ظاهر يكساناند و نه در باطن 1؛ زيرا كسى كه خود به راهنما احتياج دارد، چگونه مىتواند راهنماى ديگران باشد.
پيامبر اسلام(ص) فرمود:
مَنِ اسْتَعْمَلَ عَامِلاً مِنَ المُسْلِمِينَ وَهُوَ يعلم أن فيهم أولى بذلك منه وأعلم بكتاب الله و سنة نبيه فَقَدْ خَانَ اللهَ وَرَسُولَهُ وَجَمِيعَ الُمسْلِمِينَ. 2
هركس زمامدارى را ميان مسلمانان بگمارد؛ درحالىكه مىداند ميان آنان شخصى شايستهتر از او به كتاب الهى و سنت پيامبر(ص) وجود دارد، به خدا و رسول(ص) و همه مسلمانان خيانت نموده است.
حضرت على(ع) نيز درباره افضل بودن امام و رهبر فرمود:
أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّ أَحَقَّ النَّاسِ بِهَذَا الْأَمْرِ أَقْوَاهُمْ عَلَيْهِ وَ أَعْلَمُهُمْ بحكم الله فيها. 3
اى مردم! سزاوارترين اشخاص به خلافت، آن كسى است كه در تحقق حكومت نيرومندتر و در آگاهى از فرمان خدا داناتر باشد.
شهيد مطهرى در اين مورد مىگويد:
حال ما اين مطلب (اعلم بودن امام و كارشناس مسائل دين) را به زبان امروز بيان مىكنيم. [علماى شيعه] مىگويند اينكه شما منكر امام با اين مشخصات