137
داستان «يا سارية الجبل»
«قرطبى» مفسر اهلسنت در تفسير خود، قصه «اى ساريه! كوه كوه!» را چنين نقل كرده است:
عمر بن خطاب در سال سيزدهم به «سارية بن زنيم بن عبدالله» دستور داد با لشكرى به سوى فارس برود. عمر در حالى كه روز جمعهاى مشغول سخنرانى بود، از خاطرش گذشت كه لشكر او در سرزمينى با دشمن روبهرو شده و در حال شكستخوردن است و نزديكى آنها كوهى قرار دارد. عمر در حال سخنرانى گفت: «اى ساريه! كوه كوه!».
عمر صدايش را بلند كرد و خدا نيز آن را به گوش ساريه رساند و او با لشكرش به كوه پناه برد و از يكسو با دشمن جنگ كردند و پيروز شدند. 1
البته اهلسنت غير از عمر بن خطاب، افراد ديگرى را جزء محدثان دانسته و براى هركدام داستانها و حكايتهايى آوردهاند؛ از جمله «عمران بن حصين خزاعى» 2، «ابوعثمان مغربى» 3و «ابى يحيى ناقد». 4
نقد و بررسى
اولاً، «ابو هُرَيْرَة الدوسي اليماني » كه ناقل اين حديث است و اهلسنت او را