70چراكه مانع رسيدن چيزى به چشمها مىشوند». 1 در مفردات راغب نيز اينگونه آمده است: «به كسى كه مانع از سلطان است و نيز به ابرو حاجب گفته شده، چون مانع است و از چشم و سلطان دفاع مىنمايند». 2 بنابراين معلوم شد كه حاجب به معناى مانع بوده، اطلاق آن بر ابرو يا بر حاجب سلطان هم از همين باب است.
در ادامه، به معنى حاجبالشمس مىپردازيم. برخى حاجبالشمس را يك تعبير ادبى از باب تشبيه به ابروى انسان دانستهاند 3 و برخى ديگر بر مجاز بودن آن تصريح نمودهاند. 4 جوهرى حواجبالشمس را نواحى آن معنا كرده است. 5 در لسان العرب نيز آمده است: «و حاجب شمس به قسمتى از خورشيد اطلاق مىشود. ازهرى قائل است حاجب خورشيد قرن آن است و مراد از قرن قسمتى از خورشيد است كه هنگام طلوع زودتر از قسمتهاى ديگر ظاهر مىشود». 6
بنابراين حاجبالشمس به قسمتى از قرص خورشيد گفته مىشود كه هنگام طلوع زودتر از قسمتهاى ديگر ديده مىشود و هنگام غروب ديرتر پنهان مىگردد. ازاينرو طريحى، بعد از نقل روايتى هممضمون با روايت محل بحث، حاجب را طرف بالاى قرص شمس معنا نموده است. 7
در كنار اين معنا، در برخى كتب لغت، حجابالشمس به نور خورشيد معنا شده است. ابنمنظور بعد از نقل شعرى از ازهرى از وى چنين نقل مىكند: «حِجابُها