55وى درمورد وقت مغرب نقلى صورت گرفته است.
ابن عقيل حكايت كرده كه: «آيا زمانى كه قرص شمس غايب شده ولى حمره باقى مانده است، وقت مغرب داخل شده يا بايد تا ذهاب حمره صبر نمود؟ در اين زمينه دو روايت وجود دارد». 1 شايد در نگاهى خوشبينانه، اهل تسنن نظر ابنعقيل را مساوق نظر مشهور شيعه، مبنى بر ذهاب حمره مشرقيه دانسته و اشتباك نجوم را به همه فقهاى شيعه نسبت دادهاند؛ اما اولاً ايشان اشتباك را علامت سقوط قرص دانسته و طبيعتاً درصورت تيقّن سقوط قرص، صبر تا اشتباك نجوم لزومى نخواهد داشت و ثانياً فقهاى بعد از ايشان هيچكدام اين قول را نپذيرفتهاند.
از ابتدا فقيهانى چون شيخ صدوق، سيد مرتضى و حتى شيخ طوسى در كتاب الصلاة «مبسوط» قائل به ذهاب حمره نبوده، استتار شمس را وقت مغرب معرفى نمودهاند؛ ضمن اينكه مساوق دانستن ذهاب حمره با اشتباك نجوم صحيح نيست. ذيل واژه اشتباك، بيان شد كه زمان اشتباك نجوم، با ذهاب حمره مغربيه تناسب دارد نه حمره مشرقيه.
در اينجا ابتدا بهطور گذرا برخى عبارات فقهاى شيعه را مبنى بر دو قول بودن غروب، مطرح مىنماييم تا مشخص شود هيچيك از فقها، قول سوم (اشتباك نجوم) را قائل نيستند و در ادامه، برخورد شديد ائمه(عليهم السلام) با نظريه اشتباك نجوم را نقل مىكنيم. شيخ الطائفه طوسى مىنويسد:
وقت مغرب غيبوبت خورشيد و پايان آن غيبوبت شفق يا حمره از ناحيه مغرب است و علامت غايب شدن خورشيد اين است كه هنگامى كه آفاق و آسمان صاف است و مانعى بين شخص و خورشيد وجود ندارد، وقتى خورشيد از چشمش غايب گشت، علم