240
كُنَّا بِوَادِي الْأَخْضَرِ إِذَا نَحْنُ بِرَجُلٍ يُصَلِّي وَنَحْنُ نَنْظُرُ إِلَى شُعَاعِ الشَّمْسِ. فَوَجَدْنَا فِي أَنْفُسِنَا فَجَعَلَ يُصَلِّي وَنَحْنُ نَدْعُو عَلَيْهِ حَتَّى صَلَّى رَكْعَةً وَنَحْنُ نَدْعُو عَلَيْهِ وَنَقُولُ: هَذَا مِنْ شَبَابِ أَهْلِ الْمَدِينَةِ. فَلَمَّا أَتَيْنَاهُ إِذَا هُوَ أَبُوعَبْدِالله، جَعْفَرُ بْنُ محمد(ص)، فَنَزَلْنَا فَصَلَّيْنَا مَعَهُ، وَقَدْ فَاتَتْنَا رَكْعَةٌ. فَلَمَّا قَضَيْنَا الصلاة قُمْنَا إِلَيْهِ فَقُلْنَا: جُعِلْنَا فِدَاكَ، هَذِهِ السَّاعَةَ تُصَلِّي؟ فَقَالَ: إِذَا غابتالشمس فَقَدْ دَخَلَ الْوَقْتُ. 1
از مكه مىآمديم تا اينكه به وادى اخضر رسيديم. در آنجا با شخصى مواجه شديم كه نماز مىخواند، درحالىكه ما شعاع خورشيد را مىديديم. در دل ناراحت شديم. او نماز مىخواند و ما وى را نفرين مىكرديم تا اينكه يك ركعت را تمام كرد و ما مىگفتيم: اين شخص جوانى از جوانهاى مدينه است. وقتى به او رسيديم ناگهان ديديم امام صادق(ع) است. فرود آمديم و با اينكه يك ركعت از نماز از ما فوت شده بود، به ايشان اقتدا كرديم و نماز خوانديم. بعد از نماز از ايشان پرسيديم: در اين زمان نماز مىخوانيد؟ فرمودند: وقتى خورشيد غايب مىگردد وقت داخل مىشود.
در اين روايت هم قول و هم فعل امام(ع) بيانگر خواندن نماز بعد از غيبوبت شمس از افق حسى مىباشد. البته بسيارى اين روايت را بر تقيه حمل نمودهاند كه بحث تفصيلى آن خواهد آمد.
در اين روايت غيبوبت قرص به عدم مشاهده عينى تبيين شده است؛ لذا حمل سقوط قرص بر درجه خاصى در افق امكانپذير نمىباشد.
روايت فضل بن شاذان
اين روايت بيانگر مشهور و معروف بودن غروب است:
«لِأَنَّ الْأَوْقَاتَ الْمَشْهُورَةَ الْمَعْلُومَةَ الَّتِي تَعُمُّ أَهْلَ الْأَرْضِ فَيَعْرِفُهَا الْجَاهِلُ وَالْعَالِمُ أَرْبَعَةٌ غُرُوبُ الشَّمْسِ مَعْرُوفٌ مَشْهُورٌ يَجِبُ عِنْدَهُ الْمَغْرِبُ». 2