184است، نمىتوان ظهور روايت دوم را در وقت افاضه پذيرفت.
توضيح اينكه، گرچه برخى تعابيرِ روايت قبل با روايت محل بحث تفاوتهايى دارد، بهنظر يك روايتاند و چون نقل به مضمون جايز بوده، با اندك تفاوتى نقل شده است. همچنين، گرچه بسيارى از فقها درمورد اتحاد اين دو روايت سخنى نراندهاند، بلكه ذكر هر دو روايت قرين يكديگر در كلامشان گوياى عدم اتحاد از ديدگاه آنهاست 1، از تعبير و شيوه برخى در نقل اين دو، بهخوبى، يكى بودن اين دو روايت استفاده مىگردد. 2
با توجه به اين نكته و پذيرش آن، گرچه نقل ديگرِ روايت در تعيين اول وقت افاضه ظهور دارد، با توجه به اتحاد اين دو روايت و تفاوت جزئى در نقل، نمىتوان به نحو اطمينان حكم نمود كه نقل دوم صحيح است، بلكه بايد مضمون مشترك و قدر متيقن اين دو روايت را اخذ كرد و آن همان ترجيح وقت ذهابالحمره براى افاضه است، استحباباً يا احتياطاً، نه بيان اول وقت افاضه. يعنى با در كنار هم قرار دادن اين دو روايت، اطمينان عقلايى از اينكه سؤال راوى از وقت افاضه بوده است سلب مىگردد.
بله، اگر اتحاد اين دو روايت را نپذيريم، روايت دوم دلالت واضحى بر ابتداى وقت افاضه و لزوم رعايت ذهاب حمره مشرقيه دارد.
اشكال دوم: گرچه فقها زمان صلاة مغرب، افطار و افاضه عرفات را غروب دانستهاند و اين سه زماناً اشتراك دارند، تفاوت روشنى بين وقت نماز مغرب و افطار