32مىتواند راهكارى براى جوامع امروزى هم باشد؛ بهويژه براى كشورهايى كه در ظاهر، اسلامى هستند. اما براى زندگى بهتر، به دنبال طرحهاى سكولار مىروند و گمان مىكنند راه سعادت جامعه، تقليد كوركورانه از مدلهاى غربى و ضد دينى است. برگشت به اسلام و عمل به تمام دستورهاى آن و نترسيدن از كفار، رمز و راه سعادت جوامع بشرى است.
نتيجه: با دقت در موارد بيان شده روشن گرديد كه روايات شيعه و سنى در معرفى شخص موعود، مشترك و بسيار شبيه هم مىباشند. برخى از اختلافات موجود نيز با كمى دقت و انصاف، برطرف مىشود. نكته مهم اين است كه ميزان نقاط مشترك، بسيار بيشتر از نقاط اختلافى است. بنابراين موضوع مهدويت مىتواند عنصر وحدت ميان جوامع اسلامى باشد و برخلاف تبليغات وهابيان تكفيرى كه نه شيعهاند و نه سنى، بلكه دشمن هر دو مذهباند، بايد گفت اختلاف به حدى نيست كه فصل مشتركى براى گفتوگو و تعامل وجود نداشته باشد.