119لَك آني البارحة فَجَّرِت نَفسي بنُصّ سوگ شَعبي و كِتَلِت ألفيِن شَخِص مِن غَير المُصابين و سَوَّيت لَك السُّوگ شَذَر مَذَر!
پسر، من ديروز خودمو وسطِ بازار محلّى منفجر كردمو دوهزار نفرو كشتم جز زخمى ها و بازارو درب و داغون كردم.
أميري، اليوم الظُّهُر فَجَّرِت نَفسي بِنُصّ جامِع و كِتَلِت أربَعين شَخِص.
قربان، امروز خودمو توى دانشگاه منفجر كردم و چهل نفرو كُشتم.
إشگِد؟! بَس أربَعين؟! نيالهه امَّك!
چقدر؟! فقط چهل تا؟! خوش به حال مادرت!
رِسالة جُندي مِن الجَبهة إلى زَوجَتِهِ! بَسّ الجُندي مَيِعرُف يِقرَأ و يِكتِب هههههه.
نامه ى سربازى از جبهه به همسرش! ولى سرباز خواندن و نوشتن بلد نيست. هههههه.