225با شفاعتشان از شخص، سبب ترفيع درجه او مىشوند، ليكن در اندازه و ويژگىهاى آن اختلاف است. عموم عالمان معتقدند حقى را كه خداوند براى شافعان قرار داده، مىتوان از آنان طلب كرد، البته با اعتقاد به اينكه اصل اين حق از آنِ خداست و اوليا بدون اذن او شفاعت نمىكنند. 1 مسئله شفاعت از آن نظر مهم و در خور توجه است كه از سويى، با مسئله توحيد و از سوى ديگر، با عدل الهى ارتباط نزديك و تنگاتنگى دارد.
يكى از نقاط اختلاف وهابىها با ديگر فرقههاى اسلامى اين است كه آنان با اينكه بهسان ديگر مسلمانان شفاعت را به عنوان يك اصل اسلامى پذيرفتهاند و معتقدند كه روز قيامت شافعان درباره گنهكاران امت شفاعت خواهند كرد و پيامبر گرامى در اين قسمت سهم بزرگترى دارد، اما در عين حال مىگويند هرگز حق نداريم در اين جهان از آنان طلب شفاعت كنيم. بايد شفاعت را از مالك شفاعت و اذندهنده آن كه خدا باشد، خواست و گفت:
اللهمّ شفّع نبيّنا محمّداً فينا يوم القيامة، أو اللهم شفّع فينا عبادك الصّالحين، أو ملائكتك، أو نحو ذلك ممّا يطلب من الله لا منهم، فلا يقال: يا رسولالله، أو يا ولىّ الله اسألك الشّفاعة، أو غيرها ممّا لا يقدر عليه إلاّ الله، فإذا طلبت ذلك فى أيّام البرزخ كان من أقسام الشّرك. 2
پروردگارا، پيامبر و ديگر بندگان صالح خود را شفيعان ما در روز قيامت قرار بده، ولى ما حق نداريم بگوييم: اى پيامبر خدا، يا اى ولى خدا، از تو مىخواهم در حق من شفاعت كنى؛ زيرا شفاعت چيزى است كه جز خدا كسى بر آن قادر نيست، هرگاه چنين چيزى را از پيامبر كه در برزخ به سر مىبرد بخواهى شرك و عبادت طرف خواهد بود.