140حساب آمده و مسلمانان، بهطور اجماعى، اصل شفاعت را قبول داشته و منكر آن را خارج از اسلام دانستهاند.
ملاصدرا براى تبيين بحث شفاعت، عقل نظرى را عاجز از تكفل اين امر دانسته و تنها راه مناسب را متابعت از وحى الهى و احاديث معصومين عليهم السلام معرفى كرده است. وى با وسيع دانستن دامنه شفاعت، آن را شامل اين دنيا و آخرت دانسته و معتقد شده است كه شفيع واقعى و على الاطلاق، كسى نيست جز خداوند متعال و شفاعت ديگران ميسر نمىگردد، مگر تنها به اذن او.
صدرالمتألهين در آثار خود، شفاعت را به دو معنى به كار برده است كه عبارتند از وساطت براى تابش نور الهى و وساطت براى دفع مضارّ و اسقاط عذاب الهى. براى بهرهمندى از شفاعت به معناى «وساطت براى تابش نور الهى»، به دو امر بايد توجه ويژه كرد:
1. كسب شايستگى لازم براى دريافت نور الهى، نيازمند داشتن مناسبت خاص با حضرت الوهيت مىباشد.
2. شيوه بهرهمندى انسانها از نور الهى، با دورى و نزديكى آنها به خداوند، متفاوت مىگردد.
شفاعت به معناى دوم، يعنى «وساطت براى آمرزش گناهان و رفع عقاب در قيامت» تنها شامل گروهى خاص از انسانهاى گنهكار، يعنى نفوس ناطقه ناقصه مشتاق به كمال عقلى و اهل توحيد معصيتكار مىباشد كه در جريان آن، فرد آبرومندى با ضميمه كردن خود به افراد مذكور، زمينه و شايستگى بخشش گناهان و نجات آنان از عذاب الهى را فراهم مىسازد.
فاتح باب اين نوع از شفاعت، نبى مكرم اسلام، حضرت محمد مصطفى (ص)
است كه پس از وى، ملائكه، پيامبران و اوليا و مؤمنين كامل به اين امر مأذون مىباشند. آخرين شفيع نيز به حكم «ارحم الراحمين» خداوند متعال است