138تعلق نوعى شفاعت به گناهكاران از نظر عقلى قبيح نيست (حسن است) و خود معتزله هم قايل به حسن و قبح عقلىاند. پس چگونه ممكن است ادعا شود كه شفاعت اهل گناهان كبيره از لحاظ حكمت الهى قبيح است؟ از سوى ديگر، اين ادعا كه شفاعت موجب مساوى گرفتن اهل معصيت و اهل طاعت مىگردد، ادعاى صحيحى نيست، چون جايگاه كاملين در علم و عمل، مانند جايگاه گناهكاران از اهل رحمت و شفاعت نيست.
اما اگر منظور اين است كه جايز نيست كه اطاعتكننده و نافرمانىكننده در هيچ امرى مساوى در نظر گرفته شوند، بايد گفت اين سخن نيز جهل محض است؛ چون خداوند آنها را در بسيارى از امور، مانند خلقت و حيات و روزى و اطعام پاكىها و بسيارى از چيزهاى ديگر، مساوى خلق كرده است.
و اگر منظور ابابكر قفّال اين است كه جايز نيست عاصى و مطيع در تمامى امور، مساوى در نظر گرفته شوند، پاسخ اين است كه اين سخن، امرى كاملاً روشن بوده و هيچ كسى آن را رد نمىكند؛ چون در عالم آخرت، انسانهاى مطيع، فزع و نگرانى و ترس از عقاب ندارند، در حالى كه گناهكاران در نهايت خوف هستند و چهبسا مدتى طولانى در آتش خشم الهى معذب خواهند بود و سپس رحمت الهى شامل حالشان شده، به واسطه شفاعت، نجات پيدا مىكنند.
علاوه بر اين، اكثر معتزله (اهل بصره) عفو و گذشت از صاحب كبيره را حسن دانستهاند، اگرچه به نظر آنها نقليات دلالت بر عدم وقوع آن دارد.
با توجه به مطالب بيان شده، ملاصدرا در ردّ شبهه ابابكر قفّال مىگويد: از نظر استدلال عقلى، منع شفاعت در حق معصيتكاران، سخنى خطا است، چون آنچه استثنا شده و شفاعت در مورد آنها واقع نمىشود، مربوط است به كسانى كه صفتهاى ناپسند، كه ريشه عملهاى زشت مىباشند، در ذات آنها راسخ شده است (همان، ص138).