151
به تخصيص آنان كه هستند با تو
به يك جا ز جنسيت تام منضم
اگر فيض نورت نبودى نمودى
يكى ملت كفر و اسلام با هم
وگر راه خُلد از تو روشن نگشتى
كه رستى ز ظلمات قعر جهنم؟
ز سعى تو شد فتح ابواب مُغلق 1
ز نطق تو شد كشف اسرار مبهم
جزاكَ الّذى عَمَّ جُوداً و بِرّاً 2
وَ ارضاك عَنّا و صَلّى و سَلّم 3
جگر تشنگانيم از ره رسيده
ترحّم علينا بماء ترحَّمْ
تويى يا رسول الله آن بحر رحمت
كه باشد محيط از عطاى تو يك نم
درونها فگاريم و دلها جراحت
ز لطف تو داريم امّيد مرهم
گشاديم بار سفر در ديارت
چو جامى ز بار گنه پشتها خم
رجا واثق آمد به فضل تو ما را
كه اين بارها گردد از پشت ما خم
گشايى به تخليص ما لب كه آمد
تو را فتح باب شفاعت مسلّم 4
جامى در سفر زيارتى ديگرش، كه مرقد شريف رسول خدا (ص) را زيارت نمود، در خطاب به آن حضرت چنين سرود: اى دل و ديده خاك نعلينت
رشته جان شراك نعلينت
اى خوش آن سرزمين كه منزل توست
يا بر آنجا گذار محمل توست
هر كجا بگذرى چو باد بهار
ندمد جز شميم مشك تتار
ارض بطحا كه زير پاى تو بود
خاك نعلين عرش ساى تو بود