143 ابنعُمير» كه در راه افتاده بود گذر كرد. آن حضرت در كنار او ايستاد و بر او دعا نمود. سپس اين آيه را خواند:
(مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجٰالٌ صَدَقُوا مٰا عٰاهَدُوا اللّٰهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضىٰ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ مٰا بَدَّلُوا تَبْدِيلاً) (احزاب: 33)
«در ميان مؤمنان، مردانى هستند كه بر سر عهدى كه با خدا بستند صادقانه ايستادند. برخى پيمان خود را به آخر بردند [و در راه خدا شهيد شدند.] بعضى ديگر در انتظارند و هرگز تغييرى در عهد و پيمان خود ندادهاند».
سپس رسول خدا (ص) فرمود: «گواهى مىدهم كه اينان در روز قيامت نزد پروردگار، شهيدان هستند، پس به زيارت آنان برويد». 1
«عايشه» گويد: هرگاه نوبت آن بود كه رسول خدا (ص) نزد من باشد، در آخر شب، آن حضرت به قبرستان بقيع مىرفت و سپس مىگفت:
السَّلاَمُ عَلَيْكُمْ دَارَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ وَأَتَانا اياكُمْ مَا تُوعَدُونَ وَإِنَّا إِنْ شَاءَ الله بِكُمْ لاَحِقُونَ اللهمَّ اغْفِرْ لأَهْلِ بَقِيعِ الْغَرْقَدِ. 2
درود بر شما اى خانه مؤمنان، آمد بر ما و شما آنچه وعده داده شده بوديد و اگر خدا بخواهد ما نيز به شما ملحق خواهيم شد. خداوندا! اهل بقيع غَرقد را بيامرز.
عايشه در روايت ديگرى مىگويد:
رسول خدا (ص) از نزد من خارج شد. گمان بردم نزد زنان ديگرش مىرود. او را تعقيب كردم! تا اينكه به بقيع آمد؛ بر آنان درود فرستاد و دعا كرد. آن گاه بازگشت. از او پرسيدم: «كجا بودى»؟ گفت: «دستور داشتم به قبرستان بقيع بروم و بر آنان درود بفرستم و سلام دهم». 3