317جايز است؛ زيرا عمربن خطاب درحالى عباس را براى درخواست باران برمىگزيند كه شمار فراوانى از اهلبيت و اصحاب حضور داشتند كه برتر از عموى پيامبر به شمار مىآمدند؛ از جمله حضرت على(ع)، امام حسن، امام حسين(عليهما السلام) و افرادى كه بهشت به آنان مژده داده شده بود. اما مقدم شمردن عباس بر ديگران، دليل آشكارى بر جايز بودن اين كار است.
هيچ يك از علماى جهان اسلام نگفتهاند كه عمر با اين كار در پى تبيين جواز توسل به غيرفاضل با وجود فاضل بوده است. اما اين جواز را از اقدام عمر استنتاج و استنباط كردهاند كه البته بىاشكال است. در حقيقت عمر در اين جريان، انواع توسل، يعنى توسل به دعاى عباس، توسل به شخص عباس و توسل عباس به رابطه خويشى خود با رسولخدا(ص) را يكجا جمع كرده است.
افزون بر مطالبى كه پيش از اين درباره بلالبن حارث و آن فرد نابينا در توسل به پيامبر يادآورى شد، كه بهترين دليل بر گفته ماست، اين كار براى بنده در برابر پروردگار و معبود خويش شايسته است؛ چراكه با فطرت الهى انسان سازگار است. رويدادهاى روزگار به ما نشان مىدهند كه افراد براى برآورده شدن خواستههايشان، به هر وسيلهاى كه بتوانند متوسل مىشوند.
6. انسان از اين سخن واهى، شگفتزده مىشود كه «توسل به عباس، توسل به دعاى وى بوده است». اين مطلب، نيازمند توضيح و بيان است:
فهم صحابه چنين بود كه اين توسل به شخص عباس بوده، و به علت حق خويشاوندى وى با پيامبر صورت گرفته است. عباسبن عتبةبن ابىلهب در همين مورد سروده است: