272جايگزين مضاف اول شود؛ مانند آيه وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَكُمْ أَنَّكُمْ تُكَذِّبُونَ 1 كه در واقع اينگونه بوده است: «بَدَلَ شكرِ رزقِكم». اما «بدل» و «شكر» حذف شدهاند و «رزق»، جانشين كلمه «بدل» شده و نقش آن را گرفته است.
در دو حديث ياد شده (حديث عثمانبن حنيف و حديث توسل عمر به عباس)، نه لفظ، نه معنا و نه سياق جملهها، اشارهاى به وجود كلمهاى محذوف ندارد؛ چنانكه ضرورتى ندارد قائل به حذف شويم. هيچگونه علل حذف نيز در اين دو حديث وجود ندارد؛ چراكه اين دو روايت در مقام تشريع و بيان شريعت اسلام است و در آنها جاى اختصارگويى و حذف مضاف نيست؛ زيرا مقام حمد و ثناى خداوند و درخواست حاجت از آن ذات مقدس است.
در عبارات عمر و عباس نيز عباراتى هست كه تأييدكننده اين معناست. سخن عمر كه مىگويد: «هذا هو والله الوسيلة الى الله عزوجل و المكان منه» 2و سخن عباس، كه مىگويد: «اللّهم إنّ القوم....»، در واقع تأييدكننده نبود حذف در عبارات است.
قرينههاى آشكارى نيز اشاره مىكنند كه منظور اين دو روايت، همان عباراتى است كه در حديث رسولخدا(ص) و سخن عمر و عباس آمده است؛ [قرينه اول:] اما از لحاظ لفظ نيز بايد گفت: « بعم نبينا » ؛ «به عموى پيامبرمان». كلمه «عم»، مجرور به حرف جر است. اگر اين حرف «باء» وجود نداشت، ممكن بود بگوييم دليلى براى عمل محذوف وجود دارد.