256
مطلب دوم: ادله توسل به پيامبر(ص) پس از رحلت ايشان
درآمد
پيش از هرچيز بايد بدانيم كه توسل به پيامبر(ص) در زمان حيات وى، با توسل به آن حضرت پس از ارتحال تفاوتى ندارد. با اين حال، برخى گمراهان كه ذرهاى از محبت رسولخدا(ص) در دل آنان جاى نگرفته، توسل به آن حضرت را پس از وفاتش بيهوده مىدانند. دليل آنان، پايان يافتن قدرت تأثير پيامبر(ص) پس از وفات است. [از نگاه آنان] توسل به پيامبر(ص)، توسل به چيزى است كه قدرت تأثيرگذارى ندارد!
اين دليل، نشانه نادانى قائلان به آن است. مگر براى رسولخدا(ص) در زمان حياتش تأثير ذاتى استقلالى در اشياء ثابت شده است، تا در خصوص اين تأثير پس از وفات آن حضرت به بحث و مناقشه بپردازيم؟
هيچيك از مسلمانان نمىتوانند تأثير ذاتى استقلالى بر اشياء را به جز خداوند، از ديگرى بداند. هركس باورى غير اين داشته باشد، به اجماع همه مسلمانان، كافر شده است. بنابراين ملاك توسل به پيامبر و آثار بهجاى مانده از آن حضرت، دانستن تمام تأثير از او نيست؛ بلكه ملاك جواز توسل اين است كه آن حضرت، برترين آفريدهها نزد خداوند، و از ناحيه خدا رحمت براى بندگان است. بنابراين توسل به او، به دليل تقرب آن حضرت به پروردگارش و رحمت واسعه او براى آفريدگان است.
آن صحابى نابينا نيز به همين معنا به رسول خدا متوسل شد تا خداوند بينايىاش را به او بازگرداند. ديگر اصحاب رسول خدا نيز به همين معنا به آثار بهجاى مانده از آن حضرت متوسل مىشدند؛ بىآنكه از آن حضرت