23215. استغاثه عمروبن سالم خزاعى به پيامبر(ص) درحالىكه وى در مكه بود و پيامبر(ص) در مدينه به سر مىبرد.
ابنحجر در كتاب الاصابه، و «ابنسيد الناس» در كتاب المدح، از ميمونه دختر حارث (همسر رسول خدا) چنين روايت مىكنند:
در يكى از شبها كه پيامبر(ص) نزد من مانده بود، براى نماز شب برخاست. شنيدم كه سه بار فرمود: «لبيك، لبيك». عرض كردم:«اى رسول خدا! شنيدم با كسى حرف مىزدى». پاسخ داد: «فردى از بنىكعب است كه زارىكنان از من كمك مىخواهد و ادعا مىكند كه بنىبكر به قريش كمك كرده و به بنىكعب يورش بردهاند». راوى مىگويد: ما سه نفر صبر كرديم. رسولخدا(ص) نماز [صبح] گزارد و شنيدم كه فرد زارىكننده، شعرى را مىخواند كه برخى ابيات آن را به ياد دارم. آنگاه پيامبر سه بار فرمود: «يارى شدى، يارى شدى». يا سه بار فرمود: «لبيك، لبيك». سپس رسولخدا(ص) خارج شد و به حركت خود ادامه داد تا به «روحاء» رسيد. در آنجا به ابرى بارانزا نگريست و فرمود: «اين ابر باران مىبارد تا بنىكعب يارى شوند». 1
روايت ابناسحاق نيز شاهد اتصال سند و حسن بودن آن، و نيز گواه صحت اين رويداد است. وى در كتاب مغازى خود نقل مىكند:
زهرى از عروةبن زبير، از مروانبن حكم و مسوّربن مخرّمه نقل مىكند كه اين دو برايش نقل كردهاند كه عمروبن سالم خزاعى پس از نبرد خزاعه با بنىبكر در وتير، بر مركب سوار شد تا به مدينه